"غائله کردستان" در قرائت ایدئولوژیک از تاریخ
تاریخ ثبت صادقانه وقایع؛ بدور ازتعصبات سیاسی،اجتماعی ، فردی وگروهی است که توسط نزدیکترین گواها ن و افرادمطلع به موضوع رخداده؛تدوین میگردد. تاریخ در واقع پژوهش در رخدادها و کارهای آدمی درگذشتهاست. موّرخین در بحث از گذشته، کوشیدهاند تا پرسشهای تاریخی را با پژوهش در اسناد نوشتاری پاسخ گویند. با اینحال پژوهشهای تاریخی تنها به این منبعها محدود نمیشوند. به طور کلی منبعِهای دانش تاریخی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: نوشتهها، گفتهها، بقایای مادی. تاریخنگاران برای کار خود از هر سه استفاده میکنند (http://fa.wikipedia.org/wiki). البته هریک از این منابع باید دارای شرایطی باشند تا به عنوان مستند تاریخی قابل اطمینان باشند. شرایط و ضوابط مورد نظر را روش تحقیق در تاریخ بیان می کند، ویژگیهایی که در مجموع عینیت تاریخی یا تاریخ نگاری دور از تعصبات مختلف نامیده می شود. در عین حال باید این واقعیت را نیز پذیرفت که معمولا تاریخ نگاری با تعصباتی توام می گردد(که معمولترین نوع آن تعصب ملیاست) حتی فراتر از آن،گاهی تاریخ میتواند از نظرگاهها و دریچههای تنگ ایدئولوژیک مورد مطالعه قرار گیرد.
یک دیدگاه کلی در این زمینه معتقد است که"تاریخ معمولا درست و بصورت واقعی ثبت و تحلیل نمیشود و عوامل بسیار گوناگون فردی و اجتماعی، خواه عینی وخواه ذهنی، در نگارش آن تأثیر میگذارد. اگر از کمبود اسناد بگذریم مسئلۀ عمدهای که برثبت یا تحلیل تاریخی بطور عمده اثر میگذارد وابستگیهای اجتماعی- طبقاتی نویسنده و تحلیلگر و جهان بینی و پرورش فکری اوست.یک مورخ برای تحلیل یک حادثه یا یک پدیدۀ تاریخی ناگزیر به مراجعۀ به اسناد است و اسناد هم در بسیاری موارد ناقص یا یکجهته عرضه میشوند. در مورد گذشتۀ نسبتاً دور معمولاً این صاحبان قدرت بودهاند که منشیان و صاحبقلمان و اندیشمندان را در خدمت خود داشتهاند و اینها نیز بطور طبیعی جزآنچه که در ستایش یا تأیید رفتار وگفتار آنان بوده چیز دیگری را ثبت نمیکردهاند. بعلاوه صاحبان قدرت و اطرافیان آنان معمولاً اسنادی را که خلاف منافعشان بوده، و علی رغم قدرتشان فراهم شده، از میان میبرده اند."(تاریخ و سیاست، باقر مومنی) از این نظر اگر مورخان به هر علتی بطور خودآگاه و یا اجبار از سوی صاحبان قــــدرت ؛ در حقیقت,آنچه که رخ داده دخل و تصرف نمایند بطوریکه واقعیات تاریخی دچارنوعی تحریف گردد بی شک آیندگان را به درک نادرست وگمراهی کشانیده ومنجر به محرومیت از دستیابی مفید تجارب گذشتگان خواهد شد. از سوی دیگر، تحلیل وقایع و بیان صحت و عدم صحت افکارو انگیزه ها و اقدامات عاملان تاریخ بعهده مورخ نیســــت ؛ بلکه این امر بعهده آیندگان و خوانندگان تاریخ می باشد .بنابراین ،بر اســــــاس باورهای سیاسی و اجتماعی و اعتقادی خواننده؛ یک پدیده تاریخی مثبت ویا منفی ارزیابی می گردد. به همین دلیل است که بسیاری از وقایع تاریخی در نظرعــده ای مثبت و در نظـــــــرعده ای دیگر منفی جلوه می نمـــــاید. هر گونه قضاوت پیشینی تحلیلگر یا تاریخ نگار در عمل حق قضاوت انتقادی را از خواننده تاریخ یا آیندگان سلب می کند و در تحول اندیشه ها اثر و نقش قهقرایی خواهد داشت.
با در نظر داشتن این بحث، اینک می توان به انتقاد از متن یادشده در ابتدای بحث پرداخت.در نقد یک متن تاریخی ،موقعیت و توانمندی و به عبارت دیگر تخصص نویسنده و تحلیلگر یک بعد از کار نقد را در بر می گیرد؛ بعد دیگر استنادهای صورت گرفته است و نهایتا محتوای متن است که مورد ارزیابی قرار می گیرد. محتوای متن ناظر بر روش تفکر ونگرش تحلیلگر به مسائل تاریخی است. نویسندگان کتاب آموزشی تاریخ معاصر ایران (کتاب مورد انتقاد در اینجا) عبارتند از آقایان دکتر علی اکبر ولایتی، جلیل عرفان منش، غلامرضا میرزایی و یعقوب توکلی. یکی از ویژگی های مشترک شخصیت های نامبرده آن است که هیچکدام از نظر علمی جزو اساتید و صاحب نظران تاریخ سیاسی کشور نیستند. در شناسنامه کتاب نیز اشاره ای به اینکه متن کتاب مورد ارزیابی اساتید مسلم تاریخ قرار گرفته یا نه، نشده است. البته لازم نیست که هر کتابی را اساتید فن بنویسند،اما تدوین کتب درسی و آموزشی با حجم وسیعی از مخاطبان جوان ، حساسیت را نسبت به متن و محتوای آن (از نظر اعتبار و روائی تاریخی)ایجاب می کند. آقای دکتر ولایتی شاید سیاستمدار (نه سیاست شناس) باسابقه ای باشندو تا حال نیز حضور خود را در سیاست کشور علیرغم فراز و نشیبها حفظ کرده اند، اما قدر مسلم تاریخ نگار و متخصص در تاریخ نیستند. دیگر نویسندگان متن نیز (ضمن احترام به مقام و آراء آنان)به تبع این آشکار است که چهره علمی صاحب نظر در تاریخ ایران نیستند. اگر به تسامح از این ویژگی صرفنظر شود ، منابع مورد استفاده و استنادهای صورت گرفته در مورد متن مورد اشاره نیز، مبنای مناسبی برای نقد آن است. منابع مورد استفاده در این موضوع دودسته هستند.یک دسته از کتابها توسط تحلیل گران و صاحب نظران خارجی مسائل ایران نوشته شده اند مانند کتاب ریشه های انقلاب اسلامی نوشته خانم نیکی کدی متخصص مسائل ایران یا درون انقلاب ایران نوشته استمپل ودسته دیگر توسط نویسندگان انقلابی در داخل کشور نوشته شده اند مانند هاشمی و انقلاب نوشته مسعود رضوی ، انقلاب اسلامی راه آینده ملت ها نوشته مسیح مهاجری و کردستان دکتر مصطفی چمران.
در مورد نویسندگان خارجی باید گفت که عمدتا در موضوع تحلیل انقلاب اسلامی ، آنها مستقل و با روش تاریخی – انتقادی به تحلیل مسائل پرداخته اند و بر رویدادها و تحلیل آنها بیشتر تاکید کرده اند.در عین حال بری از انتقاد یا بدون خطا هم نیستند. اما نویسندگان داخلی مورد مراجعه عمدتا از منظر تندروهای انقلاب به تعبیری که خانم" برینتون"در کتاب کالبد شکافی چهار انقلاب بکار برده است به بحث از انقلاب پرداخته و خود نیز از آن طیف بوده اند.اینان با نگرش انقلابی خود، نیروهای سیاسی دیگر را با عنوان کلی ضد انقلاب خطاب کرده و در صدد نفی آنها برآمدند به همین دلیل است که نمی توان آنها را به عنوان کتابهای مرجع تاریخی مورد استناد قرار داد. نحوه تنظیم مطالب نیز جالب است.زیرا از منابع نوشته شده توسط دیگران به صورت گزینشی و تنها برای بیان برخی از اخبار یا واقعیتها بدون تکیه بر تحلیل نویسنده کتاب ؛ استفاده شده است.در حالیکه در تحلیل حوادث تکیه بر منابع خاص داخلی است که به طورکلی با نگرش انقلابی به قضایا نگاه می کند و از این نظر چشم بر برخی دیگر از واقعیتها می پوشد. گزینشی عمل کردن در نقل و تحلیل رویدادها ، نشانه نگرش ایدئولوژیک است.امری که بناچار تحلیلگر را به بیراهه برده و اورا وادار به دستیازی به انواع روشهای مشروع و نامشروع می کند. به عنوان مثال اگر با توجه به استفاده و استناد به کتاب ریشه های انقلاب اسلامی ایران خانم نیکی کدی ، مولفان کتاب آنرا معتبر برای استناد یافته اند ، به قاعده می توانستند از مطالب موجود در این کتاب نیز در قضیه کردستان استفاده نمایند. ولی برخلاف این تصور ، باید گفت که نویسندگان کتاب از مطالب دیگران فقط در راستای تائید پندارهای خود استفاده کرده اند نه بیشتر. در صفحه 174 کتاب در ستون بیشتر بدانید به نقل از کتاب درون انقلاب نوشته استمپل این خبر ذکر شده است که "سرکرده ی حزب دمکرات کردستان ، یک ماه پس از پیروزی انقلاب اظهار داشت خلق کرد فقط خودمختاری می خواهد.وهر کس در کردستان زندگی می کند ، می تواند به عضویت این حزب در آید.....هدف ما ایجاد جامعه ی سوسیالیستی است" در حالیکه بلافاصله بعد از این نقل قول، به استناد از مسعود رضوی در کتاب "هاشمی و انقلاب "آمده است که"به موازات سازمانها و گروههای موجود یا خلق الساعه که در کردستان اعلام موجودیت کردند، طیف قابل توجهی از مارکسیست ها ، جاسوسهای بیگانه و فرصت طلبان داخلی نیز از موقعیت بدست آمده استفاده کردندو به بهره برداری از شرایط موجود در کردستان پرداختند". اگر نقل قول اول دارای بار خبری صرف است ،اما نقل قول دوم کاملا تحلیلی و یکسونگرانه است و خواننده نامطلع را به بیراهه می برد. چرا که در آن دوران این شرایط در سایر نقاط کشور نیز وجود داشت و مختص کردستان نبود.حتی در تهران وضعیت حادتر از دیگر مناطق کشور بود.زدوخورد نیروهای سیاسی در دانشگاه تهران و برخوردهای فیزیکی انقلابیون با دیگران در این حوادث کاملا آشکار بود .حتی به اعتقاد من سرریز بسیاری از گروههای سیاسی چپ یا هواداران رژیم سابق به کردستان به علت درگیریهای شدید و حذفی جریانات سیاسی برآمده از انقلاب در تهران و شهرهای مرکزی بود که برای فعالیت در تهران یا دیگر شهرها جایی برای آنها نبود یا تحت تعقیب قرار گرفتند؛ اینان مسئله کردستان را پیچیده تر نیز کردند.
با توجه به این واقعیت، اینک براحتی می توان فضای اندیشه ای نویسندگان کتاب را ترسیم کرد. به اعتقاد من اندیشه محوری در مورد مسئله کردستان در ایران و وقوع انقلاب اسلامی، اندیشه و نگرش خاص دکتر چمران بوده وبه نظر می رسد که انقلابیون دیگر، تحت تاثیر اندیشه های انقلابی و نوع نگرش خاص وی قرارداشته اند. ایشان در کتاب خاطرات لبنان خود (قبل از مراجعت به ایران) به یک مشکل کلی حرکت انقلابی در لبنان از منظر خودشان اشاره می کنند که در واقع در بردارنده نظریه انقلابی ایشان نیز هست، یعنی مشکل حضور جریان چپ در لبنان.
ایشان معتقدند که علت نفوذ زیاد سازمانهای چپ در لبنان ،وجود نوعی احساس حقارت در میان جوانان شیعه جنوب لبنان در آن دوران بوده است که به زعم ایشان سیستم سیاسی خاص لبنان با توجه به تقسیم طائفی موجود آنرا بوجود آورده است و اشاره می کنند که:"حزب كمونیست لبنان از پنجاه و چند سال پیش فعالیتی وسیع را شروع كرده است. بیشترین فعالیت این حزب در میان شیعیان محروم و بدبخت است؛ شیعیانی كه از همه امتیازات اجتماعی محروم هستند. كسانی كه از مكتب خود و دین خود ناامید و بری شدهاند و راه فرار میجویند. پیوستن به حزب كمونیست بهترین راهی است كه در جلوی آنها گذاشته شده است. بنابراین گروهگروه از جوانان شیعه به این احزاب چپ گرویدهاند.احزاپ چپ به علت وجود فقر و فساد رجال دین و ظلم فئودال ها قدرت و شهرتی داشتند، جوانان تحصیل كرده را دور خود جمع میكردند و با شعارهای به ظاهر انقلابی و اشتراكی، دنیایی خیالی و زیبا تجسم میكردند و اغلب یا همه آنها، وابسته به دولتهای خارجی یا عامل اجرای سیاستهای بیگانه بودند و لبنان را صحنه تضادهای عربی و بینالمللی میكردند. مردم نیز با این بازیهای سیاسی آشنا بودند و به كسی یا حزبی ایمان نداشتند، تنها برای كسب پول یا قدرت دنبال یكی از احزاب میآمدند. كادرهای مؤمن در این احزاب بسیار نادر بودند. متأسفانه اكثریت اعضای این احزاب را شیعیان جنوب تشكیل میدادند." و در ادامه باز می گویند که:"در لبنان بیش از 72 حزب چپ وجود دارد. هر كشوری، از روسیه شوروی و چین و امریكا، تا مصر و كشورهای عربی در لبنان حزبها و سازمانهایی دارند. اینان جوانان شیعه را به سوی خود جذب میكنند. جوان بدبخت، گرسنه و عقدهای كه هیچكس او را نمیپذیرد، اما حزب كمونیست میگوید نزد من بیا، به تو پول ماهانه میدهم، به تو اسلحه میدهم، در مقابل تو در خدمت حزب مبارزه كن. این جوان براساس طرز تفكر خود احساس میكند كه معادله مناسبی است، زیرا بنای فكری خود را پیاده میكند و در ضمن نان و آبی و اسلحهای بدست میآورد."(به نقل از متن اینترنتی کتاب لبنان ) در اینجا بیشترین هم دکتر چمران توجیه این است که چرا جوانان شیعه در جنوب لبنان جذب سازمان انقلابی "امل "نمی شوند که خود در آن فعال بود.اما به این اکتفا نمی کند واز همان ابتدا و با توجه به اینکه تجربه لبنان را در پیش داشته است به مشابه سازی آن با جریانات کردستان می پردازد و نتیجه می گیرد که همین تجربه ممکن است در ایران به گونه ای دیگر تکرار شود .به همین دلیل اظهار می دارد که:"همین شیوه رزیلانه را ضدانقلاب در كردستان ما پیاده میكرد. از آنجا كه خود من در لبنان تجربه داشتم به سرعت و سهولت میتوانستم درك كنم كه حزب دمكرات و حزب كومله و دیگران، چگونه در كردستان افرادی را به دور خود جمع میكنند، ناامنی بوجود میآوردند و شایعه به پا میكنند، كه ارتش میخواهد قریه شما را بمباران كند. جوان كرد بدبخت از ده خود میگریزد، زن و بچه خود را برمیدارد و به كوه میزند. مردی بدبخت، بدون پول، بدون اسلحه در میان كوهها چه كند؟ از حیات خود، از ناموس خانواده خود چگونه پاسداری كند. آنگاه حزب میآید و میگوید من حاضرم كه به تو اسلحه بدهم تا از ناموس خود دفاع كنی. همچنین ماهانه به تو پول و نان و برنج و روغن میدهم تا زنده بمانی. مسلم است كه این جوان بدبخت خود را به حزب میفروشد و حزب قادر است كه این جوانان كرد را از جنوب به شمال و از شمال به جنوب بكشد و علیه ارتش و علیه دولت و پاسداران آنان را به جنگ وادارد. اینها تاكتیكهایی است كه احزاب چپ در همه دنیا پیاده کرده اند و در كردستان ما تازگی ندارد." (کتاب لبنان،بخش سيستم مشابه در كردستـان)
تحلیل فوق که در واقع درکی ساده ، غیر علمی و ساده اندیشانه از یک مسئله اجتماعی وسیاسی ریشه دار است ، نشان دهنده آن است که در مقابل مسئله کردستان به غیر از دیدگاهی که دکتر چمران بر اساس درک مشابهی که از تجربه لبنان داشته است ،هیچ دیدگاه دیگری در میان انقلابیون اولیه وجود نداشته ودر این زمینه غلبه با برداشت ایشان بوده است.به همین دلیل هم شاید راه حل ایشان بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.در کتاب تحلیلی بر اوضاع کردستان نوشته مرتضی رضوی نیز که از این سری کتاب هاست باز این روش تحلیل به چشم می خورد.در مقدمه این رساله کوتاه آمده است که :"مسئله کرد و کردستان از دیرباز یک امر دردناک بوده است و ریشه موضوع در این نیست که کرد و کردستان چه می خواسته اند یا چه می خواهند، موضوع همیشه این بوده که قدرتهای بیگانه چه می خواسته اند و چه می خواهند" (رضوی،1363،ص1). ویژگی مهم نگرش ایدئولوژیک که ساده کردن و ساده دیدن مسائل است را در این تحلیل بخوبی می توان مشاهده کرد. به اعتقاد من متون درسی موجود در حوزه انسانی و درسطوح راهنمایی و دبیرستان که در واقع خمیر مایه درک بعدی دانش آموز از جامعه و حکومت را تشکیل می دهد، متونی غیر علمی و تا اندازه زیادی زیر تسلط نگرشی انقلابی و محافظه کارانه!! بوده و در نتیجه توان چندانی در جامعه پذیر کردن دانش آموزان نخواهد داشت و چه بسا نتیجه معکوس نیز داشته باشد.
مشکل فقط به اینجا ختم نمی شود، بلکه متن مورد اشاره و متون مشابه آن آثار منفی دیگری را نیز به دنبال می آورند.اینکه اشاره شده است که " آنان حتی پاسداران مجروح و بستری در بیمارستان را سر می بریدند." واقعا چه هدف آموزشی و مهمتر از آن چه هدف رفتاری را دنبال می کند؟ آیا این به روحیه نابردبار و خشن دامن نمی زند؟ بر این اساس اگر خشونت "دشمن" به زعم نویسندگان کتاب زشت است، اما گزینه برابر آن یعنی خشونت انقلابی برای سرکوب مثلا ضدانقلاب درست و مشروع است. این تنهابه معنی نهادینه کردن خشونت و دشمنی در وجود کودکان و نوجوانان کشور است. اینک می توان پرسیدکه رقم واقعی این نوع کشتار در کردستان چقدر بوده است که نویسندگان را وادار کرده است در متون آموزشی آنرا مورد بحث قرار دهند ؟آیا در ای زمینه سهمی هم برای نیروهای انقلابی می توان در نظر داشت که نویسندگان کتاب آنرا نادیده گرفته اند؟مانند حوادثی چون قارنا و ... که در کتاب "کردستان" دکتر چمران به آن اشاره داشته است.آیا بعد از گذشت سه دهه از آن حوادث و ضرورت به فراموشی سپردن بسیاری از رفتارهای کودکانه آن دوران، اگر مانندسیاستمداران واقع بین ،حداقل صادقانه خطاها را نمی پذیریم(که متوجه همه است)؛ توجیهی برای یادآوری مجدد آن وجود دارد؟ در حالیکه رفتار واقعی مردم کرد (به دلیل اینکه موضوع بحث مذکور هستند) آدم کشی یا نوع خاصی از آدم کشی نبوده و نیست . اما همین القائات منفی و استمرار آنها تا کنون موجب درک غلطی از مردم کرد شده و به عنوان مانع بزرگی برای برقراری ارتباط فرهنگی و اجتماعی متقابل میان کردها و دیگر بخشهای جامعه ایرانی ظاهرشده است.
به اعتقاد من می توان با بازنگری انتقادی نسبت به نوع تاریخ نگاری آموزشی در کشور و حذف مواردی از آنچه در این مقاله مورد نقد قرار گرفت ؛ قدری به اسقرار و استمرار روحیه مدارا و سازگاری اجتماعی - سیاسی در کشور کمک کرد.در حالیکه کتاب با قرائت ایدئولوژیک از انقلاب و مسائل آن به وفور موجود است و هر روز هم بر تعداد آنها افزوده می شود ، چه اصراری وجود دارد که این نگرش به کتاب های درسی کشانده شود؟
منابع:
1) کتاب تاریخ سوم متوسطه برای کلیه رشته های آموزشی (به غیر از علوم انسانی)، 1386.
2) رضوی- مرتضی (1363)تحلیلی بر اوضاع کردستان،انتشارات ساحل،تبریز.
3) چمران- مصطفی،خاطرات لبنان، فایل اینترنتی .
4) چمران – مصطفی، کردستان، فایل اینترنتی.
5) دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا.
علی قادرمرزی کارشناس روانشناسی بالینی متولد1354