ماهنامه بدر و شهرستان شدن دهگلان

 

دهگلان بعد از پنجاه سال به صورت بخشداری اداره می شود

بعد از ایراد سخنرانی آقای حسینی در پیش از خطبه های نماز جمعه دهگلان در چند هفته گذشته و مصاحبه با صدا و سیما و درج

 خبر در ویژنامه غرب مبنی بر شهرستان شدن دهگلان تایید نهایی آن توسط هیات دولت گویا خبر آن هنوز به تایید استانداری

 نرسیده و آقای حسن زاده معاون سیاسی امنیتی استانداری در جلسه شورای اداری شهرستان قروه این خبر را تکذیب کرده و .اشاره

 نموده علیرغم دید مثبت وزارت کشور و تلاش استانداران قبلی و کنونی و مجموعه استانداری و نیز نمایندگان مردم درمجلس

 تاکنون هیچ ابلاغ رسمی یا غیر رسمی مبنی بر شهرستان شدن دهگلان وجود ندارد.

در این راستا توصیه میگردد آقای حسینی برای بررسی صحت و سقم خبر منبع آن را اعلام کند تا خود مردم قضاوت نمایند و این را

 در راستای تبلیغات انتخاباتی قلمداد نکنند.

ماهنامه بدر به دهگلان نرسید

با توجه به اینکه ماهنامه بدر در این شماره بحث شهرستان شدن دهگلان از طریق مقامات استانی و شهرستانی به چالش کشیده بود . کپی صفحه اول ماهنامه در دکه های مطبوعاتی توزیع می شد. مشتاقان آن با توجه به اهمیت مطلب کی آنرا خریداری میکردند تا بلاخره مشخص کنند دهگلان شهرستان است یا نه؟

 گویا با این مطالب آقای حسن زاده و فرماندارقروه  که در بدر چاپ شده،آقای حسینی از دست فرزند کردستان(آقای نجار) گله مند است.

               

يك مسوول:سهم‌ايران از بيش از ‪ ۵‬ميليون اختراع جهان تنها ‪ ۱۰‬اختراع است

 
خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۰۶/۲۴‬

 

معاون پارك علم و فناوري خراسان گفت: سهم ايران از پنج ميليون و ‪۶۰۰‬ هزار اختراع ثبت شده و تحت حمايت قانوني در جهان تنها ‪ ۱۰‬مورد اختراع است.

سعيد صمدي روز شنبه در گفت و گو با خبرگزاري جمهوري اسلامي افزود :
اين آمار را گزارش سازمان جهاني مالكيت فكري (دبليو.آي.پي.او) تا پايان سال ‪ ۲۰۰۵‬ارايه داده است.

وي گفت:در نظر نگرفتن تسهيلات لازم براي اين امر مهمترين عامل سهم اندك ايران از ثبت اختراع جهاني محسوب مي‌شود.

او افزود : اين رقم براي ژاپن و آمريكا به ترتيب حدود يك ميليون و ‪۶۰۰‬ هزار و يك ميليون و ‪ ۲۰۰‬هزار اختراع است و به طور كلي اين دو كشور حدود ‪ ۵۰‬درصد كل اختراعات داراي اعتبار و تحت حمايت قانون را به خود اختصاص داده‌اند.

وي گفت: كشورهاي مالزي، تركيه، عربستان سعودي، كويت، امارات متحده عربي و پاكستان هر يك به ترتيب ‪ ۲۷ ،۴۴ ،۱۴۶ ،۲۸۸ ،۴۲۰‬و ‪ ۱۶‬اختراع جهاني دارند كه اين آمارها نشان‌دهنده آن است كه ايران حتي از كشورهاي همسايه و همتايش نيز در اين زمينه عقب تر است.

او راهكار افزايش ميزان ثبت اختراعات كشور را در جهان پيوستن ايران به معاهده جهاني همكارهاي ثبت اختراع (پي.سي.تي) دانست و افزود:اين امر گام بلندي در جهت تسهيل ثبت اختراع در سطح جهان توسط نخبگان و نوآوران كشور و كاهش هزينه زياد سيستم‌هاي سنتي كنوني خواهد بود.

وي گفت:با وجود جايگاه قابل قبول ايران در زمينه توليد مقالات علمي (آي .اس.آي) توازن مناسبي بين توليدات علمي و توليدات دانش فني و ثبت اختراع جهاني در كشور وجود ندارد.

وي بيان كرد: اين در حالي است كه لازمه توليد ثروت در جامعه، توسعه اقتصاد مبتني بر دانايي از طريق برنامه ريزي براي افزايش اثر بخشي پژوهش و فناوري، تكميل چرخه پژوهشهاي بنيادي كاربردي، توسعه دانش فني و همچنين حمايت از فرايندهايي است كه اين امر منجر به توسعه فناوري در سطح ملي مي شود.

او با ابراز تاسف از بلاتكليف ماندن لايحه پيوستن ايران به معاهده ثبت اختراع جهاني در مجلس شوراي اسلامي افزود : با وجود تاكيد همه مسوولان و نخبگان كشور هنوز اقدامي جدي براي اجرايي كردن اين مهم انجام نشده است.

وي با بيان اين مطلب كه استفاده از معاهده جهاني ثبت اختراع (پي.سي.تي) در سطح جهان افزايش يافته گفت: معاهده پي سي تي كه تسهيلات مناسبي را براي ثبت اختراع بين‌المللي ارايه كرده تبديل به اصلي‌ترين روش ثبت اختراع شده است و تقاضاي ثبت اختراع از اين طريق با نرخ رشد ‪ ۷/۹‬درصدي در سال ‪۲۰۰۵‬ ميلادي نسبت به سال ‪ ۲۰۰۶‬ميلادي مواجه بوده است.

او تاكيد كرد: در سالهاي اخير استفاده از سيستم ثبت اختراع بين‌المللي به طور قابل توجهي افزايش يافته كه اين موضوع از نرخ رشد پرونده‌هاي تشكيل شده ثبت اختراع توسط افراد غير مقيم در كشورهايي همچون چين، كره، روسيه هند و مكزيك قابل درك است.

وي گفت: استفاده از سيستم ثبت اختراع بين‌المللي همچنان تمركز اصلي خود را در پنج مركز ثبت اختراع آمريكا، اروپا، ژاپن ، چين و كره حفظ كرده است كه ‪ ۷۷‬درصد تشكيل پرونده‌ها و ‪ ۷۴‬درصد اختراعات ثبت شده مربوط به‌اين مراكز مي باشد ضمن آن كه ‪ ۳۵‬درصد تقاضاهاي ثبت اختراع در فاصله زماني سالهاي ‪ ۲۰۰۰‬و ‪ ۲۰۰۵‬مربوط به زمينه تخصصي برق و الكترونيك بوده است.‬


در پاسخ به تكذيبيه رياست جمهوري

منبع:
 
حسيني:من هيچ ادعايي را براي تصدي وزارت نفت مطرح نكردم!

نماينده قروه در مجلس شوراي اسلامي در پاسخ به تكذيبيه رياست جمهوري گفت: من در هيچ جا نگفتم كه رئيس جمهور با من براي تصدي مسئوليت وزارت نفت صحبت كرده است. سيد عماد حسيني مخبر كميسيون انرژي مجلس در گفتگو با خبرنگار امور مجلس خبرگزاري فارس با اشاره به تكذيبيه دفتر امور رسانه‌هاي رياست جمهوري مبني بر «رد صحبت رئيس جمهور با وي براي تصدي مسئوليت وزارت نفت» گفت: اين خبر در رسانه‌ها از قول اينجانب درج نشد، بلكه رسانه‌ها در ستون شنيده‌هاي خود نام چند نفر از جمله اينجانب را براي تصدي مسئوليت وزارت نفت ذكر كردند. وي تاكيد كرد: تكذيبيه دفتر امور رسانه‌هاي رياست جمهوري در راستاي اهداف و نيات افرادي است كه مي‌خواهند اتحاد ملي و انسجام اسلامي را خدشه‌دار كنند، زيرا حداقل مطرح شدن يك گزينه از برادران اهل سنت و كرد براي مسئوليتي در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي مي‌توانست براي تحقق اين شعار مفيد باشد. نماينده قروه در مجلس شوراي اسلامي اضافه كرد: متاسفانه پس از مطرح شدن اين موضوع مافياي منطقه كردستان كه به انحاي مختلف در صدد جلوگيري از رشد نيروهاي بومي كردستان هستند تمام نيروهاي خود را عليه اينجانب بسيج كردند كه اينجانب به خاطر ادعايي كه مطرح نكردم از مردم شريف كردستان عذرخواهي مي‌كنم. حسيني گفت:‌ تعجب اينست كه از ميان چند اسامي مطرح شده براي مسئوليت وزارت نفت در رسانه‌ها كه بنده يكي از آنها بودم، تكذيبيه رياست جمهوري تنها براي يك فرد از كردستان مطرح مي‌شود و اين از دولتي كه مي‌خواهد سردمدار اتحاد ملي و انسجام اسلامي باشد تعجب برانگيز است كه حتي يك گزينه از كردستان براي مطرح شدن تصدي مسئوليتي را برنمي‌تابد.

چرا سکوت؟

 

از سایت آینده : عباس عبدیhttp://www.ayande.ir /    

ابتدا مي‌خواهم چند پيش‌فرض را در رفتار اجتماعي و سياسي بيان كنم.
الف‌ـ همه ما به تناسب توانمان، در برابر سرنوشت جامعه‌مان مسئول هستيم و بايد براي اصلاح آن مطابق فهم خود کوشش كنيم.
ب‌ـ رفتار ما بي‌ترديد نبايد منفعلانه باشد و باید از موضع آگاهانه و فعال صورت گيرد. اما همان طور كه در یادداشت «انفعال و فعاليت» گفته‌ام فعاليت به معناي انجام هرگونه عمل و انفعال به معناي هرگونه سكوني نيست.
ج‌ـ بي‌ترديد اوضاع اجتماعي و سياسي كنوني كشور در وضعيت بحراني است و اگرچه ممكن است بدون بروز مشكل شديدي اين مرحله نيز پشت سر گذاشته شود، اما احتمال وجود خطر بزرگ، حتي اگر اندك باشد (كه متأسفانه اندك هم نيست) را بايد كاملاً جدي گرفت.
علي‌رغم قبول و تأييد اين پيش‌فرض‌ها معتقدم كه براي مدتي (حداقل شش ماهه) بايد سكوت كرد و درباره مسايل جاري سخن نگفت. چرا؟ به دليل غير موثر بودن انتقاد و هشدار دادن در جامعه و حتي اثر منفي داشتن این مطالب بر حكومت. اگرچه علي‌الاصول نبايد در برابر مسايل سكوت كنيم، اما اين گزاره استنثاناپذير نيست و اگر كسي معتقد به استثناناپذيري آن باشد، ديگر بحثي نمي‌توان داشت ولي اگر استثنا را بپذيريم، مي‌توانيم شرايط امروز را مصداق آن استثنا معرفي كنيم.
چرا درباره مسايل و امور جاري موضع مي‌گيريم و در رد يا تأييد آنها سخن مي‌گوييم؟ سه دليل براي اين عمل متصور است. و اين هر سه دليل معطوف به اثرگذاري بر خود، جامعه و حكومت است. ما موضع‌گيري مي‌كنيم، زيرا از طريق حضور و مشاركت در جامعه است كه اجتماعي مي‌شويم و با محيط انطباق پيدا مي‌كنيم. همان طور كه يك ورزشكار براي به روز بودن مي‌بايد تمرينات خود را قطع نكند، يك فرد هم براي عقب نماندن از جامعه، بايد نرمش فكري و عمل اجتماعي خود را قطع نكند، كه در غير اين صورت به لحاظ فكري و عملي مثل ورزشكار بي‌تمرين دچار مشكل عضلاني شده و از ميدان بيرون مي‌رود.
دليل دوم، تأثيرگذاري و نيز تأثيرپذيري به و از مردم و جامعه است. از خلال اين تأثير و تأثر متقابل است كه افراد با يكديگر جوش خورده و جمعاً يك جامعه را تشكيل مي‌دهند، و درك روشن و مثبتي از يكديگر پيدا مي‌كنند و برآيند عمل جمعي را در جهت توسعه و رفاه جمعي قرار مي‌دهند.
دليل سوم نيز تأثيرگذاري بر حكومت‌ها و نهادهاي قدرت است و اين نيز هدف بسيار مهمي است تا از اين طريق خسارتهای تصميمات كاهش و منافع آن افزايش يابد. و نيز افراد صالح و توانمندتري در مصادر امور قرار گيرند.
شرايط حاضر به گونه‌اي است كه دو هدف آخر (تأثير بر جامعه و حكومت) در حداقل‌ها هم تأمين نمي‌شود و تأمين هدف اول هم با سكوت محدود شش ماهه چندان دچار اختلال نمي‌شود. ضمن اينكه قرار نيست افراد شش ماه با دنياي خارج قطع رابطه كنند، بلكه فقط از بيان نظرات سياسي خود به طور موقتي استنكاف مي‌ورزند و شش ماه هم زمان زيادي نيست.
سخن گفتن چندان تأثيري بر جامعه و مردم ندارد. زيرا تأثيرگذاري بر جامعه در ذيل يك الگوي مفهومي غالب (پارادايم) صورت مي‌گيرد، چنان نيست كه بتوان با كليت جامعه در مورد هر مسأله و موضوعي بحث اقناعي كرد، بلكه با جا افتادن چنین پاردايمي است كه مردم در ذيل آن به تحليل رويدادها مي‌پردازند. اين پارادايم را گاه مي‌توان به صورت توده‌اي ايجاد كرد، همچنان كه در سال‌هاي 1384 و 1385 چنين پارادايمي عرضه شد، يا از طريق جلب موافقت و توافق نسبي نخبگان آن را به پاردايم غالب تبديل كرد. نوع اول پارادايم، قطعاً اصلاحي نيست، گرچه ممكن است آن را به سهولت ايجاد كرد (همچنان كه دولت كنوني چنين كرد) اما مشكل آنجاست كه چنين پارادايمي به همان سرعت كه شكل مي‌گيرد، رنگ مي‌بازد، (همچنان كه پارادايم آناني كه قرار بود پول نفت را سر سفره مردم بياورند، رنگ باخته است.). نوع دوم پارادايم كه از خلال جلب موافقت نسبي نخبگان شكل می گيرد، در حال حاضر وجود غالب ندارد، و با حضور روزمره در سياست هم نمي‌توان آن را شكل داد و نيازمند زمان و فرصت است كه نخبگان فكري و سياسي تا حدي تنش‌هاي ناشي از شكست اصلاحات را از خود دور كرده و خود را بازيابند.
البته براي آگاه شدن مردم به دروغين بودن وعده‌هاي داده شده به آنان در خلال دو سال اخیر (آگاهي سلبي)، افزايش يك درصد تورم بيش از هزار مقاله و سخنراني موثر است، و لذا براي آگاه كردن جامعه به اين دروغ‌ها نياز چنداني به نوشتن و گفتن نيست، وعده‌دهندگان خود بيش از ديگران ،ناخودآگاه در اثبات آن كوشا هستند، اما اگر قرار باشد، نوعي آگاهي ايجابي نيز ايجاد شود، نيازمند همان پارادايم غالب نزد نخبگان هستيم كه وجود آن چندان به چشم نمي‌آيد.
اما مشكل اصلي در نحوه واكنشي است كه قدرت و حكومت در برابر اظهارات و سخنان انتقادي از خود نشان مي‌دهند. و در اين مورد بايد مفصل‌تر توضيح داد. به نظر مي‌رسد كه متوليان امر در يك وضعيت دوگانه قرار دارند، از يك طرف فكر مي‌كنند كه سياست‌هاي فعلي آنا درست و منبعث از مباني ارزشي آنهاست و چندان راهي براي اصلاح و تغيير اين سياست‌ها باقي نگذاشته‌اند. سياست خارجي را كماكان مطابق الگوي "بهترين دفاع، حمله است" ولو به قیمت مقابله با نظام جهاني ادامه مي‌دهند. در حوزه اقتصاد هم مصرف آخرين دلارهاي درآمدهاي نفتي و بدون برنامه مدون و قانوني، و نفي هر سياست مربوط به دولت‌هاي پيشين، و... سرلوحه رفتارهاي آنان است. و در سياست داخلي هم تداوم حذف‌ها و انحصار و برخورد با هر حركت انتقادی و اعتراضي ولو محدود، نقشه راه حكومت است.
از طرف ديگر به صورت شهودي و حتي آماري مي‌بينند كه اين سياست‌ها به سرعت در حال به بن‌بست رسیدن است. در عرصه خارجي فشارهاي ناشي از تحريم و قطعنامه‌ها هر روز بيش از پيش موجب بروز مشكل در روابط اقتصادي و سياسي با جهان خارج شده است. اگرچه در توافق‌هاي اخير با آژانس انرژي اتمي سعي در تخفيف اين مشكل و به تأخير انداختن صدور قطعنامه بعدي را دارند، اما كسي نيست كه پاسخ دهد كه اگر مي‌توانستيد اعتماد آژانس را در زمان كوتاهي با پاسخ‌هاي خود به دست آوريد، چرا اين كار را دو سال قبل نكرديد، تا كار به اينجاها كشيده نشود؟ در اين زمينه بايد جداگانه بحث كرد.
در زمينه اقتصادي فشارهاي ناشي از سياست‌هاي غلط آن قدر واضح است كه به ايجاد اختلافات عميق در كابينه و خروج برخي چهره‌هاي مهم آن منجر شده است. تورم، افزايش قيمت مسكن، مسأله وام مسكن، بيكاري فزاينده، كسري بودجه، فشار بر نهادهاي اقتصادي و بي‌ثبات شدن امور ،‌مسأله سهميه‌بندي بنزين و... جملگي علامت‌هاي این بن‌بست است. بن‌بستي كه تا پايان سال بيش از پيش نمود خواهد يافت.
اما در عرصه سياست داخلي، يك نكته مهم وجود دارد. طي پاييز سال گذشته تا كنون (حدود 10 ماه) و با شروع افزايش قيمت مسكن، سقوط آزاد دولت كنوني نزد افكار عمومي آغاز شده است. موعد وعده‌ها در سال گذشته رسيد، و اقدامات نسنجيده و بي‌پايه، گرچه ابتدا مردم را اميدوار كرد، اما به سرعت جاي خود را به نااميدي و بدبيني داد. نمونه روشن آن ثبت‌نام دو ميليون نفر براي وام مسكن ده ميليون تومانی بود كه به حدود يك درصد آنان توان پرداخت نداشتند و هنگامي هم كه قابليت پرداخت به همان در صد اندک را پيدا كردند، افزايش قيمت مسكن به حدي بود كه ده ميليون تومان وام چاره كار مردم فقير براي تهيه مسكن نبود. تقريباً تمام كارهاي دولت از همين نوع است، گوش فلك از شعارهاي ضد فساد آنان كر شده، اما دريغ از معرفي يك نمونه ملموس و عيني، شعارهاي عدالت‌طلبانه و برابري همه فضا را پر كرد، اما دريغ از كاهش اندكي در نابرابري و ضريب جيني (كه مطمئن هستم به علت تورم و قيمت مسكن اين ضريب بيشتر هم شده).
طبيعي است كه بالا رفتن با هیاهو از نردبان مردم ساده است، اما افتادن از آن نيز ساده‌تر است. زيرا مردم برخلاف نخبگان هستند كه به راحتي از نردبان آنان(نخبگان) نمي‌توان بالا رفت، گرچه اگر بالا رفتي، تو را به سهولت به پايين نمي‌اندازند. از اين روست كه مي‌بينيم كه مطابق پژوهش‌ها محبوبيت دولت كنوني چنان در حد پاييني است كه احتمالاً هيچ دولتي حتي در تاريخ يك سده اخير ايران طي اين مدت اندك چنين افول و سقوط آزادي را نداشته است كه در برخي از زمينه‌ها نگرش مردم تا 15 برابر نسبت به سال گذشته بدتر شده است و مسئولين كشور هم قاعدتاً از اين آمار و ارقام اطلاع دارند و در عین حال كماكان بر طبل نقشه راه خود مي‌كوبند.
با اين وصف پيش‌بيني چيست؟ حكومت براي حل دوگانگي مذكور چاره‌اي ندارد جز اينكه تمام مشكلات را بر گردن بيگانگان يا نيروهاي منتقد داخلي بياندازد و براي اين امر نيازمند به دست آوردن بهانه نيز هست. به همين دليل است كه انتقاد از دولت را در رديف براندازي تلقي مي‌كنند و كوچك‌ترين اعتراض‌ها را هم با دستگيري و سلول انفرادي پاسخ مي‌دهند.آنان در پی دو قطبی کردن جامعه هستند و به قول معروف شعار یا چفیه یا voa را می خواهند عملی کنند.
از سوی دیگر طي شش ماه آينده فشار افكار عمومي به دولت بيشتر و بيشتر خواهد شد، و همين امر زمينه را براي شكاف دروني جناح حاكم كه در آستانه انتخابات است افزايش مي‌دهد و شرايط را براي جدا شدن بخش قابل توجهي از آنان از سياست‌هاي جاري و حتي تغيير مديران فعلي فراهم مي‌كند. اما اين اتفاق به شرطي رخ مي‌دهد كه نتوانند ترس از نيروهاي منتقد و استفاده‌هاي احتمالي آنان از اين وضع را عمده کنند، و چنين ترسي با حضور رسانه‌اي و سياسي اين نيروها تشديد خواهد شد. ضمن اينكه با وجود چنين حضوري مي‌توانند فشارها و توجهات را عليه نيروهاي منتقد متمركز كنند. بنابراين نظرات و انتقادات نه تنها در حكومت موثر نمي‌افتد، (مگر آنكه كسي خواهان درگيري باشد) بلكه اثرات معكوسي هم در لجبازي بر تداوم سياست‌هاي جاري خواهد داشت.
با توجه به اين دلايل به نظر مي‌رسد كه سكوتي شش ماهه به هيچ جايي لطمه نمي‌زند، و برخي هم فكر نكنند كه اگر آنان سكوت كنند چه خواهد شد و مثلا آسمان به زمین می آید؟ هر اتفاقی هم بیفتد با حضور آنان هم می افتد و قادر به ممانعت از آن نیستند. شش ماه در تاريخ اين كشور رقمي نيست، تجربه سال اول دولت جديد و سكوتي كه به صورت غير ارادي بر منتقدين حاكم بود، آموزنده است. چشم را ببنديم و باز كنيم شش ماه تمام شده است. از همه ممهتر اين است كه گروهي بتوانند ثابت كنند كه اراده سكوت دارند. اگر چنين اراده‌اي را نداشته باشيم، هيچ اراده ديگري هم نخواهيم داشت.


 


بدون توضیح

دفتر رئیس جمهور ادعای نماینده قروه درباره وزارت نفت را تکذیب کرد
دفتر رئیس جمهور ادعای سید عماد حسینی نماینده مردم قروه در مجلس شورای اسلامی درباره نامزدی اش برای تصدی وزارت نفت را تکذیب کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، دفتر امور رسانه های ریاست جمهوری تاکید کرد: "ادعای یکی از نمایندگان غرب کشور  مبنی بر اینکه رئیس جمهور با وی برای تصدی وزارت نفت صحبت کرده است، تکذیب می شود. یکی از نشریات محلی استان کردستان این ادعای نماینده مردم قروه در مجلس شورای اسلامی را منتشر کرده است."

 http://news.parseek.com/Url/?id=1816991

تاریخ انتشار، تهران: ۱۹:۳۲  ,  ۱۳۸۶/۰۶/۱۹

پیوستنتان را به جامعه دانشجویی تبریک می گوییم

                                   پذیرفته شدگان اولیه کنکور سال۸۶ از خانواده بزرگ قادرمرزیها

۱- نوید قادرمرزی

2- سینا قادرمرزی

 3- نسرین قادرمرزی

 4- محمد داوودی

 5- نادر قادرمرزی

 6- جمشید قادرمرزی

 7- سمیه قادرمرزی

 8- پروین قادرمرزی

 9- نسرین قادرمرزی

 10 – ثریا قادرمرزی

 11- علی رضا قادرمرزی

 12 – سمیه قادرمرزی(گردمیران)

 13 – جمال قادرمرزی(گردمیران)

۱۴- پرستو قادرمرزی

کاریز نیز این موفقیت را به این عزیزان و خانوادهای آنها و خانواده بزرگ قادرمرزی تبریک می گوید.

يادمان قهرمان هيماليانوردي در آذربايجان غربي

 

منبع :روزنامه اعتماد        http://www.etemaad.com

 

 
اوراز ، قهرمان مظلوم
اروميه،فرشيد فاريابي؛ پس از چهار سال سکوت مطلق و کارشکني هاي ريز و درشت ياد و نام محمد اوراز گرامي داشته مي شود.

در پي تلاش هاي معدود افرادي از جامعه کوهنوردي آذربايجان غربي امسال مراسم بزرگداشت پهلوان محمد اوراز در نقده زادگاه قهرمان هيماليانوردي ايران برگزار مي شود.

نمايشگاه عکس محمدحسن نجاريان يکي از سه بازمانده تيم صعود به قله گاشربروم-1 از 15 تا 20 شهريور جاري در محل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نقده به ياد قله نورد پاکي و شرافت برگزار است.

همچنين به همت هيات کوهنوردي شهرستان نقده و همکاري فرمانداري، اداره تربيت بدني و شوراي اسلامي شهر همايشي چندساعته با برنامه هاي مختلف در روز سه شنبه 20 شهريور از ساعت 16 عصر بر مزار شادروان واقع در ارتفاعات سلطان يعقوب برگزار خواهد شد.

به همين مناسبت يک تيم 15 نفره از کوهنوردان استان آذربايجان غربي زير نظر هيات کوهنوردي استان به منظور صعود به قله «کاچکار» کشور ترکيه از تاريخ 16 تا 20 شهريور راهي اين کشور مي شوند.

محمد اوراز از کوهنوردان و هيماليا نوردان نامدار کشور در 25 امرداد 1382 تنها 200 متر مانده به قله 8068 متري گاشربروم-1 در اثر سقوط به شدت مصدوم شد و با تلاش هاي شگفتي آفرين ديگر اعضاي تيم و در شرايطي غيرقابل تصور از منطقه کوهستاني خارج شد. اما متاسفانه تلاش هاي پزشکان بيمارستان شفاي پاکستان نتيجه بخش نشد و اين قهرمان کوهنوردي کشور در 16 شهريور 1382صعود ابدي خود را انجام داد.

در پي مرگ اين کوهنورد که کارنامه درخشاني از خود در صعود به قلل 8 هزار متري هيماليا برجاي گذاشته است حضرت آيت الله خامنه يي رهبر انقلاب با انتشار پيامي کتبي از وي تجليل کرد. در اين پيام آمده است؛ « بسم الله

الرحمن الرحيم. ياد محمد عزيز، قله نورد شرافت و پاکدامني را گرامي مي دارم و براي او که نام ايران را در جهان بلندآوازه کرد بلندآوازگي در ملکوت اعلي از خداوند متعال مسئلت مي کنم. سلام خدا بر او و همه جوانان پاک و مومن ايران زمين باد.»

محمد اوراز از سال 1376 به عضويت تيم کوهنوردي فدراسيون کوهنوردي کشور درآمد و تا روز مرگ کارنامه درخشاني از خود به يادگار گذاشت؛

1376 - صعود قله راکاپوشي (7788 متر)، پاکستان

1377 - صعود قله اورست (8849 متر) بلند ترين قله دنيا، هيمالياي نپال

1379 - صعود قله چوايو (8201 متر) ششمين قله بلند دنيا، هيمالياي تبت - بدون استفاده از کپسول اکسيژن

1379 - صعود قله شيشاپانگما (8036 متر) سيزدهمين قله بلند دنيا، هيمالياي تبت - بدون استفاده از کپسول اکسيژن

1380 - صعود قله ماکالو (8463 متر) پنجمين قله بلند دنيا، هيمالياي نپال - بدون استفاده از کپسول اکسيژن

1381 - صعود قله لوتسه (8511 متر) چهارمين قله بلند دنيا، هيمالياي نپال - بدون استفاده از کپسول اکسيژن

1382 - صعود تا ارتفاع 7900 متري قله گاشربروم 1 (8064 متر)

1377 - نخستين فرد مسلمان صعودکننده به قله اورست (در اين صعود سه ايراني مسلمان ديگر نيز همراه با اوراز موفق به صعود اورست شدند.)

1378 - اخذ مدرک مربيگري درجه يک از فدراسيون کوهنوردي جمهوري اسلامي ايران

1378 - شرکت در دوره بين المللي صعود مسير هاي دشوار، فرانسه

1378 - شرکت در دوره بين المللي رهبري گروه، فرانسه

1380 - مرد سال کوهنوردي ايران

1381 - مرد سال کوهنوردي ايران

تیم کاراته دهگلان جهت شرکت در مسابقات جهانی کاراته نیاز به اسپانسر دارد

تیم کاراته دهگلان به مربیگری آقای امجد محمدی توانسته است در مسابقات استانی ،

 کشوری و جهانی مقام اول را کسب نماییدوباعث افتخار برای ایران و کردستان شود و از

 طریق هیچ نهاد و شخصی مورد حمایت قرار نگرفته وجهت شرکت در مسابقات جهانی کاراته

 که در اروپا برگزار میشود نیاز به حمایت شرکتها،کارخانجات و اشخاص دلسوز و ورزش دوست

 دارد کسانی که تمایل به حمایت از نونهالان و نوجوانان آینده دار و افتخار آفرین دارد میتوانند از

 طریق این وبلاگ و یا مراجعه به هیات کاراته دهگلان اعلام آمادگی نمایند.همچنین اگر

خوانندگان گرامی افرادی را می شناسند که در این زمینه فعالیت میکند یا احتمال همکاری

 دارد معرفی نمایند.

نگاهي به کنسرت گروه کامکارها

نگاهي به کنسرت گروه کامکارها

 

منبع :روزنامه اعتماد        http://www.etemaad.com 
 
همه صداهاي يک خانواده

 

پوريا پارسا

موسيقي اصيل ايراني در يکصد سال گذشته دستخوش تغييرات زيادي شده که از اين ميان ژانر گروه نوازي يا گروهي نوازي متولد شده است و از آنجايي که هر پديده فرهنگي احتياج به گذران زمان دارد تا تکميل و به يک باور جمعي تبديل شود مي توان گروهي نوازي را در موسيقي اصيل ايراني يک قالب نو ناميد که محتاج تکامل است. وقتي سير رشد گروهي نوازي را دنبال مي کنيم، نمي توانيم تاثير پررنگ خانواده کامکار را ناديده بگيريم و اگر بخواهيم از گروه هاي صاحب نام اسمي به ميان آوريم بايد از گروه هاي شيدا و عارف و... نام برد که حضور حداقل يکي از برادران کامکار در اين گروه ها هميشگي بوده است.

گفتني است خانواده کامکار علاوه بر عضويت در گروه هاي مختلف بيش از 20 سال است که گروه کامکارها را تاسيس کرده اند و به طور مستقل آثاري را با ارکستر ايراني يا ارکستر سمفونيک (به همراه سازهاي ايراني) و حتي ارکستر سازهاي کوبه يي ضبط و عرضه کرده اند که از اين ميان مي توان به اثر در گلستانه (با صداي شهرام ناظري)، برتارک سپيد، سماع ضربي ها، کنسرت 80 کامکارها و... اشاره کرد که با مروري بر آثار کامکارها (اجراي صحنه يي يا مجموعه هاي منتشرشده) مي توان به لحن موسيقايي منحصربه فرد و صداي خاص گروه اشاره کرد؛ خصايصي که کمتر گروهي از آن برخوردار است. کامکارها را بايد در عرصه گروهي نوازي، افرادي نوگرا با حفظ اصالت ها دانست، چرا که علاوه بر حفظ ريشه ها و قواعد موسيقي رديف دستگاهي در ساخت و تنظيم، پيوند شعر با موسيقي و اجراي نهايي کاملاً مدرن عمل مي کنند. اتفاقي که امروزه در گروه هاي موسيقي سنتي نمي افتد يا بدون توجه به زحمات نياکان به يکباره شروع به ساختارشکني مي شود که تاثيري سوء مي دهد.

گروه موسيقي کامکارها در سال 1344 براي نخستين بار در سنندج به عنوان گروهي خانوادگي به سرپرستي حسن کامکار (نوازنده ويولن) و فرزندانش هوشنگ (آکاردئون)، بيژن (تار و خواننده)، پشنگ (سنتور)، قشنگ (خواننده و ويولن) و ارژنگ (تنبک) تشکيل شد و برنامه هاي متعددي را در شهر سنندج اجرا کرد و جالب اينکه کامکارها اولين تمرينات خود را در کنار حوض کوچک حياط منزل شان انجام مي دادند. بعد از چند سال و بزرگ شدن فرزندان، گروه کامکارها شکل کامل تري به خود گرفت و با اضافه شدن ارسلان (عود)، اردشير (کمانچه) و اردوان (سنتور) ديگر تقريباً گروهي کامل به نظر مي آمد.

اين گروه پرسابقه در تاريخ اول تا چهار شهريورماه سال جاري به اجراي برنامه در تالار وزارت کشور پرداخت. اتحاد؛ اين اولين نکته يي است که با نگاهي به پيشينه پربار و فعاليت هاي امروز کامکارها جلب توجه مي کند. وحدت و در خدمت گروه بودن براي کامکارها يک اصل است و حتي شايد مهم تر از موسيقي باشد. کامکارها سال ها است که براي يکديگر ساز مي نوازند و بدون هيچ گردن کشي براي رسيدن به اهداف گروه تلاش مي کنند، همگي آهنگسازي مي کنند و همگي قطعات يکديگر را به بهترين نحو اجرا مي کنند. امسال نيز مثل هميشه کنسرت کامکارها در دو بخش فارسي (قسمت اول) و کردي (قسمت دوم) برگزار شد. اما امسال کاملاً برخلاف هميشه بخش فارسي مي توانست با بخش کردي برابري کند. البته کليه قطعات اجراشده در قسمت اول تکراري بود و هيچ قطعه فارسي جديدي نشنيديم ولي گويي کامکارها ادراک بيشتري نسبت به موسيقي فارسي پيدا کرده بودند و در اجراي موسيقي شهري و رديف دستگاهي کمي از احساس موسيقي کردي فاصله گرفته بودند؛ هرچند هنوز هم احساس موسيقي کردي بر فارسي احاطه دارد. بعد از کوک بسيار دقيق و ستودني که فقط در گروه کامکارها مي توان چنين دقتي را در مساله کوک مشاهده کرد، قطعه يي ضربي (شبيه به ژانر چهارمضراب) در دستگاه نوا ساخته اردوان کامکار نواخته شد و همچون کنسرت سال 80 در تالار وحدت بلافاصله بعد از اين چهارمضراب، تصنيف بيابان بيکران اثر ارسلان کامکار نواخته شد.

در چهارمضراب اول نوانس (شدت و ضعف صدا) به طور قابل ملاحظه يي رعايت مي شد و کليه نوازندگان با دقت به اين موضوع ساز نواختند. رعايت نوانس امروزه براي اکثر گروه هاي ايراني بسيار مشکل است و همين موضوع يکي از دلايل اصلي يکنواختي موسيقي شان مي شود اما در گروه کامکارها رعايت نوانس يکي از نقاط قوت است و باعث تنوع در موسيقي آنها مي شود. تصنيف بيابان بيکران قالبي عجيب و متغير دارد، در هر لحظه از اين تصنيف اتفاق تازه يي رخ مي دهد و مي تواند يکي از بهترين تلفيق هاي شعر مولانا و موسيقي ايراني به حساب بيايد، چرا که آن پويايي و هيجاني که در اشعار مولانا سراغ داريم به خوبي توسط موسيقي تقويت مي شود و تغييرات ريتم نشان از درک بالاي آهنگساز از وزن و مفهوم شعر دارد. مي توان اين تصنيف را از معدود تصنيف هايي دانست که از آن چارچوب نخ نما شده تصنيف هاي رديف دستگاهي (دوره قاجاريه) فراتر رفته و کمي هم به احساس و حال و هواي امروز نزديک است. به هر حال کنسرت کامکارها توفاني شروع شد.

در قسمت بعدي ارژنگ سيفي زاده به تکنوازي تار پرداخت. قبل از اينکه به چند و چون نوازندگي اين جوان جوياي نام و شايد صاحب نام بپردازيم بايد اشاره کنيم يکي از انتقادهايي که هميشه به گروه کامکارها وارد بوده فقدان يک نوازنده چيره دست تار در اين گروه بوده است. اين نکته باعث مي شد که صداي ارکستر آنها در جاهايي خود را کامل نشان ندهد. البته چندي پيش اميد لطفي (فرزند محمدرضا لطفي و قشنگ کامکار) با اين گروه همکاري کرد ولي تارنوازي او در حد و اندازه کامکارها نبود و از طرفي آن حس و همدلي مخصوص کامکارها را در نيافت، از اين رو تنها چند اجراي محدود با کامکارها داشت تا اينکه سال گذشته ارژنگ سيفي زاده، نوازنده تار به همراه کامکارها روي صحنه رفت.

او که از فارغ التحصيلان هنرستان عالي موسيقي است و در همين مرکز موفق به اخذ مدرک ليسانس نوازندگي تار شده، توانست همکاري و همدلي قابل قبولي با کامکارها داشته باشد. البته اين موضوع را نبايد فراموش کنيم که او نيز همچون کامکارها در يک خانواده کرد زبان پرورش يافته است و کنسرت هاي متعددي را در مناطق کردنشين ايران و عراق اجرا کرده است که نشان از گرايش او به فرهنگ و موسيقي کردي دارد و شايد همين موضوع باعث مي شود که احساس کامکارها را بهتر درک کند. سيفي زاده در دستگاه نوا بداهه نوازي کرد و بحق بسيار عالي تار نواخت. سونوريته (صدايي که نوازنده از ساز استخراج مي کند) شفاف، مضراب و پنجه يي سريع و در عين حال شناخت کافي از رديف موسيقي ايراني و احساسي قوي به او اين امکان را مي داد تا براي لحظاتي سکوت مطلق را در سالن طنين انداز و همه را مسحور نغمه پردازي هايش کند و در انتها يک قطعه ريتميک (هفت ضربي) به همراه تنبک نواخت. بايد او را ميهمان ويژه کامکارها خواند. اما در همين قسمت و در تمام طول برنامه و حتي در تمام طول سال هاي فعاليت کامکارها نقطه ضعفي در گروه وجود داشته و آن هم تنبک نوازي نه چندان مطلوب است. بايد اشاره کرد که نوازنده تنبک اصلاً در حد ديگر برادران عمل نمي کند و بايد او را يک نوازنده محلي ناميد که بيشتر مشغول ثابت نگه داشتن ريتم است تا خلق يک اثر هنري. قطعه بعدي تصنيف «خانه ام ابريست» بود که بر شعري از نيما يوشيج تصنيف شده بود. اين قطعه ساخته ارسلان کامکار است و باز هم همان ذهنيت نوگرايانه لمس مي شد. شايد اين قدرت بدعت و نوگرايي ارسلان را بايد در تخصص چندگانه او جست وجو کرد. او علاوه بر نوازندگي عود و آهنگسازي براي گروه سازهاي ايراني بهترين نوازنده ويولن حال حاضر ايران به حساب مي آيد و به عنوان نوازنده اول ويولن در ارکستر سمفونيک تهران ايفاي نقش مي کند. وي در آهنگسازي براي ارکستر سمفونيک نيز تجربيات موفقي داشته است و در چند سال اخير به عنوان خواننده (فارسي و کردي) در گروه خانوادگي اش فعاليت مي کند. البته بايد اشاره کنيم که اصلاً صداي خوشي ندارد، فقط نغمات را درست و بدون اشکال ادا مي کند. اما رهبري او روي صحنه بي نقص بود و بخش زيادي از هماهنگي چشمگير گروه را او ايجاد مي کرد. بي شک ارسلان امروز مغز متفکر و ژنرال گروه کامکارهاست که از ديگر افراد خانواده فعال تر است. قطعه خانه ام ابريست که در آواز دشتي تصنيف شده بود مجال خوبي براي بانوان آوازخوان گروه بود تا قابليت هاي خود را به اجرا بگذارند. قبل از اينکه بگوييم بانوان خواننده خوب خواندند يا نخواندند (که خواندند) بايد به جايگاه صداي بانوان در گروه کامکارها اشاره کرد. نجمه تجدد (همسر بيژن کامکار)، مريم ابراهيم پور (همسر ارسلان کامکار) و صبا کامکار (دختر هوشنگ کامکار) هم خوان هاي گروه کامکارها در سال اخير بوده اند.

بايد کامکارها را همچون حسين عليزاده از اولين کساني دانست که از صداي بانوان هنرمند بهره جسته اند و در اين کنسرت همچون گذشته حضور پررنگ صداي بانوان حتي بيشتر از آقايان نمود پيدا مي کند.

قسمت بعدي با هنرنمايي اردشير کامکار و شاگردش شروين مهاجر در قالب دونوازي کمانچه شروع شد و بحق هماهنگي در فواصل نغمگي و ريتم براي همگان بارز بود. آواز دشتي مايه يي بود که اين دو هنرمند در آن بداهه نوازي کردند.

اردشير کامکار که از نفرات اول کمانچه نوازي در ايران است سال ها است که به طور آزاد و آکادميک به تدريس کمانچه مي پردازد و کمتر نوازنده جواني است که از آموزش هاي وي در عرصه کمانچه نوازي بي بهره مانده باشد. از ديگر فعاليت هاي اردشير بايد به همکاري با ديگر نوازندگان سازهاي آرشه يي اشاره کرد که همين قطعه اجرا شده توسط او و شاگردش نشان از همين قابليت بالا دارد. البته هميشه در محافل تخصصي از وي و رهروان مکتبش اين انتقاد مي شود که چرا کمانچه را همچون ويولن که سازي غربي است مي نوازد. ما نيز با تاييد اين مطلب عرض مي کنيم که اين هم يک نوع نگرش به کمانچه و کمانچه نوازي است. قطعه بعدي سرود زمين روي شعري از لنگستن هيوز (ترجمه زنده ياد احمد شاملو) توسط هوشنگ کامکار ساخته و تنظيم شده بود. هر چه تلاش کردم که نظرم را در مورد اين قطعه کمي نرم تر اعلام کنم نتوانستم و بي پرده بايد گفت که قطعه بدي بود، چه در انتخاب موتيف ها (جملات موسيقي) چه در گسترش ملودي، چه گردش ملودي در سازهاي مختلف، چه در تلفيق شعر و موسيقي و... به واقع هر چه ارسلان کامکار در استفاده از ترفندهاي آهنگسازي موسيقي کلاسيک اروپا (سمفونيک) و پيوند آن با موسيقي شرقي آگاهانه و زيبا عمل مي کند (به ويژه در قطعه خانه ام ابريست) هوشنگ کامکار کاملاً غربي آهنگسازي مي کند و گويي بهتر است که هميشه براي ارکستر سمفونيک موسيقي بنويسد و تنظيم کند چرا که وي يکي از بهترين افرادي است که با تحصيل موسيقي غربي در خارج از کشور مي تواند براي ارکسترهاي غربي موسيقي بنويسد. هرچند که شعر هيوز بسيار زيبا بود و بسيار زيباتر ترجمه شده بود ولي گويي موسيقي در اين قطعه مزاحم شاعر بود.

قطعه بعدي «به ياد مادر» نام داشت و همچون ديگر قطعات ساخته ارسلان کامکار در سال گذشته اجرا شده بود، هر چند تغييرات اندکي در تنظيم ها به گوش مي رسيد، تغييراتي که نزديک شدن ذهن ارسلان به موسيقي شهري و دور شدن از موسيقي کردي را نويد مي دهد. اتحاد خانواده کامکار براي اهالي موسيقي عجيب و ستودني است که دليل آن را نمي توان در جايي جز تربيت خانواده جست وجو کرد، که نقش مادر اين خانواده بسيار پررنگ است.

از همين رو يکي از برادران در کنسرت سال گذشته اعلام کرد که اين قطعه را در اولين سال درگذشت مادرمان به ياد او اجرا مي کنيم. اين قطعه با استفاده از 4 رباعي از حکيم عمر خيام ساخته شده بود و تنظيمي جالب و نو داشت به ويژه براي گروه هاي صداي انساني مختلف، که هر کدام از اين گروه ها يک شعر متفاوت را مي خواند اما مخاطب موفق مي شد معني هر چند رباعي که هم زمان خوانده شده بود را به خوبي درک کند. اين تصنيف و اين نوع تلفيق شعر و موسيقي و شايد بهتر باشد بگوييم تلفيق شعر با شعر به همراه موسيقي را مي توان راه نجاتي براي موسيقي رديف دستگاهي ايران ناميد تا بلکه اين گونه اصيل موسيقي نيز راهي براي ادامه حيات بيابد و از محدوده محدود قواعد موسيقي دوره قاجاريه و انديشه نوازندگان آن دوره رهايي يابد.

به طور کلي در مورد کامکارها (به ويژه بخش فارسي) بايد به اين نکته اعتراف کنيم که قدرت نوازندگي و اجراي قطعات شان بسيار بالاتر از آهنگسازي و تنظيم و توليد موسيقي شان است. يعني گاه توان اجرايي بالا باعث مي شود تا فقر ملودي کمتر احساس شود و مخاطب جذب اجراي دقيق شود. کوک دقيق، فهم کليه نوازندگان از سرعت اصلي قطعه و منظور آهنگساز (تمپورال نواختن)، هماهنگي ريتميک بسيار بالا، عدم تند و کند کردن نابجا (مترونوميک نواختن) و هماهنگي نغمگي (فواصل موسيقايي) همه و همه را مي توان در گروه کامکارها يافت.

البته گاهي اين احساس گروهي و در خدمت گروه بودن باعث مي شود تا قسمتي از توانايي هاي بعضي از نوازندگان ناديده و بلا استفاده بماند که از اين ميان مي توان به امير حقيري (نوازنده دف و شاگرد بيژن کامکار) اشاره کرد که توانايي تکنيکي اش در ميان تنظيم هاي نه چندان مطلوب براي سازهاي کوبه يي گم شده بود. البته بايد به حضور هانا کامکار (دختر بيژن کامکار) اشاره کرد که دليل حضور وي را در اين دو ساله روي صحنه متوجه نشديم، آن هم در کنار بيژن کامکار (فهيم ترين دف نواز ايراني) و همچنين علت حضور نيريز کامکار ديگر عضو خانواده کامکارها را در کنار ارژنگ سيفي زاده . در پايان اين يادداشت به فني ترين و شايد زيباترين قسمت کل برنامه اشاره مي کنيم يعني تکنوازي سنتور اردوان کامکار(کوچک ترين برادر کامکارها). او را بايد تکنيکي ترين نوازنده سنتور دانست چرا که به دست آوردن سرعت و قدرت مضراب هاي او آرزويي براي هر نوازنده سنتور است. کوک دقيق (کوک ساز سنتور به علت داشتن 72 سيم، بسيار مشکل است) توان تکنيکي و ادراک کافي او از شدت و ضعف موسيقي براي لحظاتي سکوت را در سالن حاکم کرد. او که شاگرد برادر بزرگ تر خود پشنگ کامکار (رديف دان، نوازنده و مدرس سنتور) است قطعه خود را به برادرش تقديم کرد. او با اجراي اين قطعه مجموعه يي از تکنيک هاي سنتورنوازي را در حد کمال به نمايش گذاشت و جاي هيچ حرفي باقي نماند. ملودي هايي که او مي نواخت به رغم ريشه دار بودن و شرقي بودن به هيچ عنوان وابستگي کورکورانه به رديف موسيقي نداشت.

جان کلام، اگر کمي اهل موسيقي ايراني باشيد صراحتاً درمي يابيد که هيچ گروهي و هيچ نوازنده يي و هيچ استادي توان انتقال چنين انرژي و هيجان بالايي را به مخاطب ندارد و اين مهمترين ويژگي خانواده بزرگ کامکار است.

 

 

 

مراسم بزرگداشت مهندس ادب در دهگلان 9/6/86

علی حیدریان

دکترجلالی زاده

هادی ادب

خالد کاکایی فعال اجتماعی

مسجد جامع دهگلان

ادامه نوشته

مراسم بزرگداشت مهندس ادب در دهگلان 9/6/86

مراسم ترحیم مهندس ادب دهگلان

زیر گذر شالمان در سنندج پس از حدود دو ماه کار به حالت اولش برمیگردد؟

شهرداری و شورای شهر سنندج پس از ماهها کار کارشناسی وجلسات متعدد به این نتیجه رسیده بود که در سه راه شالمان سنندج پل زیر گذر احداث نماید . پس از پرداخت میلیونها تومان پول مردم به مهندسین و طراحان و مشاورین و تبلیغات گسترده در ایام انتخابات شوراها ونصب بیلبوردهاو پلاکاردهای بزرگ درمیدان اصلی شهر و چهار راهها مژده احداث زیر گذر داده بود .حدود دو ماه پیش عملیات اجرای آن را شروع نموده و با نصب پلاکاردهای از اینکه در رفت و آمد مردم مشکل ایجاد شده با گفتمان دمکراتیک عذرخواهی کرده بود. سرانجام در چند روز گذشته با نصب پارچه ای خبر از تعطیلی پروژه به علت عدم پیش بینی برخی مشکلات داده بود و این بار این نوید را داده بود که بزودی حفرهای ایجاد شده را پرنموده و با کیفیت عالی آن را اسفالت خواهد کرد؟ حال سوال اینجاست که صرف این همه هزینه های گزاف از جیب مردم با چه توجیهی صورت گرفته است؟ آیا مردم حق ندارند بگویند که این کار سرپوشی بر برخی از .... ؟ چرا باید خسارت ندانم کاریها و سپردن کارها کارشناسی به افراد ناشایست را  مردم پرداخت کنند؟  براستی با این هزینه می توان خیلی از محلات فقیر نشین شهر را ارتقا داد . کدام یک از اعضای شورا  که در دوران انتخابات سفارش تهیه بیلبوردها را داده بودند مسولیت آن را بر عهده خواهند گرفت؟ و آیا نهاد نظارتی متخلفین را مجازات خواهند کرد و یا مثل خیلی از کارها به فراموشی سپرده خواهد شد ؟

دلایل یکی از نمایندگان مجلس هفتم در مخالفت با دو فوریتی یک طرح

دیروز یکشنبه ۵/۶/۸۶ در جلسه علنی مجلس که مستقیم از رادیو پخش می شد یکی از نمایندگان دلیل مخالفت خود را با دو فوریتی پرداخت مطالبات فرهنگیان،تعطیل بودن مجلس در روز سه شنبه اعلام کرد بیان نمود که اگر نمایندگان به دو فوریتی این طرح رای بدهند، مجبوریم روز سه شنبه به مجلس بیاییم و نتوانیم به حوزه انتخابیه خود برگردیم ؟ از نمایندگان خواهش نمود که بخاطر استفاده از تعطیلی  رای ندهند؟؟؟؟؟

 

 

 

 

دیدگاه  آقای ابطحی در ارتباط با مهندس ادب

 
ادب، کردستان و سنی ها
منبع : وبنوشت Mohammad Ali Abtahi

 

 

امروز بعد از ظهری رفته بودم فاتحه ی آقای ادب. نماینده کرد سنی چند دوره ی مجلس از سنندج. با اینکه خیلی به مسجد نور برای فاتحه رفته بودم اما اولین باری بود که می دیدم ازدحام جمعیت آنقدر زیاد بود که از دم میدان فاطمی مردم در صف ایستاده بودند که به داخل مسجد بروند. در مجلس ششم خیلی با هم هم صحبت می شدیم. منتقد جدی کلی بود. گاهی وارد انتقاد از خط قرمزهایی می شد که مجبور بودم سرفه ای بکنم و بپرسم راستی خانواده خوبند؟ بچه ها چطورند؟ این جسارت و شجاعت را به خصوص در پیگیری حقوق مردم کرد خیلی بروز می داد. شاید بخشی از علاقه ای که امروز در این فاتحه دیدم برای پاسداشت از آن خدماتش باشد. در جلسه ی استعفای دسته جمعی نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم با آنکه از سنین جوانی و جویندگی نامش گذشته بود خیلی فعال شرکت کرد. زبان گویای مردم کرد بود. یکبار بعد از اتفاقات 11 سپتامبر دیدمش. در مورد سنی های ایران صحبت شد. خبرهایی از نزدیکی بعضی رهبران سنی بلوچ با القاعده می رسید. دوستانه میگفتم خوب است سنی های ایران که عرب نیستند و دلیلی بر همبستگی با القاعده و طالبان و بن لادن ندارند، هر چه شفاف تر صف خود را از اینها جدا کنند. خیلی موافق بود. در آن شلوغی دیدم جوان رعنای خوش قیافه ای با دوربینی در دست خودش را به من رساند و دم گوش من گفت من احمد باطبی هستم. از دیدنش خوشحال شدم. گفت فعلا در مرخصی نامحدود است. در مجلس ختم ادب همه، حتی نامدارترین چهره های ضد اصلاحات منطقه ی کردستان شرکت کرده بودند تا از محبوبیت او استفاده کنند. من در کنار آقای اصغرنیا، استاندار اسبق کردستان در ردیف دوم نشسته بودم. درردیف اول با چند تا فاصله رمضانزاده سخنگوی دولت خاتمی و رحیمی رئیس پر جنجال و محافظه کار دیوان محاسبات نشسته بودند. هر کس که از آن جلو رد می شد، بلند می شدند و با آنها سلام و علیک می کردند. به شوخی به اصغرنیا گفتم غلط نکنم هر دوی اینها قصد کاندیداتوری انتخابات مجلس را دارند که جلو پای همه بلند می شوند. آدم به خاطر خدا اینقدر انگیزه پیدا نمی کند. رمضان زاده شنید و قسم و آیه که من کاندیدا نیستم. آقای رحیمی را البته نمی دانم. آخرین بار آقای ادب را در ایام انتخابات شوراها در جلسه ای که آقای کروبی گذاشته بود دیدم. شیمی درمانی قیافه اش را عوض کرده بود اما با همان حال مریضی چنان پر نشاط برای پیروزی اصلاح طلبان شرکت کرده بود که مایه ی قوت دل دیگران بود. خدا رحمتش کند و مردم مظلوم کرد را که ایرانی ترین مردم این مرز و بوم هستند سربلند نگهدارد.  

زندگینامه مرحوم ملا مسعود قادرمرزی

  وبلاگ کاریز:

http://ghadermarzi.blogfa.com/

منبع :دوهفته نامه وزین هاوار 

ماموستا ملا مسعود قادرمرزی مدرس معلم و مترجم حوزه ی دین هفته اول اردیبهشت ماه ۸۶ پس از سالها تحمل درد و مشقت بیماری سرطان درگذشت. پیکرآن مرحوم بر دستان همفکرانش در سنندج تشیع  و در بهشت محمدی این شهر آرام گرفت.

زندگینامه

مرحوم ملا مسود قادرمرزی به سال ۱۳۱۰ هجری شمسی در قریه ی قادرمرز واقع در منطقه ی ئیلاق کردستان در خانواده روحانی دیده به جهان گشود.پدرش حاج ملا محمد از ارادتمندان ماموستا ملا عبدالله باشماق مریوان و مرحوم شیخ حسام الدین بود و در حیات خویش بیش از ده بار به مکه مکرمه و مدینه منوره مشرف شدند.

ماموستا ملا مسعود قادرمرزی ابتدا قرآن را در خدمت ملا عبدالحمید قادرمرزی ختم کرد. او کتابهای عوامل جرجانی و شرح عوامل و اظهار و جامی در علم نحو و تصریف و شرح تصریف در علم صرف و استعاره و علم وضع را در خدمت ابوی و استاد ملا علی قادرمرزی در موطن خود در روستای قادرمرز و مرحوم استاد محقق ملا عزیز معاذی مفاخری در باشماخ تلمذ کرد. همچنین کتاب سیوطی و بخش های از کتاب عبدالله یزدی در منطق را در خدمت استاد سیدحسام قریشی در قریه حسینی دهگلان آموخت.

شرح عقایدتفتازانی و قسمتی از منهاج الطالبین را نیز در خدمت مرحوم استاد محقق ملا حسن خلیقی در روستای کوله ساره یاد گرفت و بقیه کتاب عبدالله یزدی را در خدمت استاد فاضل مرحوم علی شکیبا خواند. همچنین کتاب مختصر المعانی در بلاغه را در خدمت استاد ملا مجید اصولی در مسجد پیر عمر سنندج و کتاب شرح جمع الجوامع در اصول الفقه و قسمت های از کتاب تحفه المحتاج را به همراه مرحوم کاک احمد مفتی زاده و مرحوم ماموستا میانه صبری و مرحوم ملا احمد قادرمرزی در محضر علامه استاد ملا محمود مفتی دشه ای در مسجد دارالاحسان سنندج تحصیل و در ۱۲ مهرماه سال ۱۳۳۱ هجری شمسی از محضر این استاد گرانمایه و مرحوم سیدمحمد شیخ الاسلام استاد ممتاز کرسی فقه شافعی دانشگاه تهران اجازه تدریس علوم مذبور و افتاء را دریافت کردو به عنوان پیش نماز به قادرمرز بازگشت.

تحصیلات اکادمیک

او در سال ۱۳۳۷ هجری شمسی در امتحان دیپلم مدرسی شرکت و موفق به اخذ مدرک آن شد. او همچنین در سال ۱۳۳۹ هجری شمسی به قصد ادامه تحصیل و اخذ مدرک لیسانس به سنندج آمد و به دعوت مرحومه حاجیه فرنگیس خانم به عنوان طلبه و پیش نماز مسجد او به تبلیغ شریعت مشغول شد و تلاش همزمان وی به عنوان پیش نماز و  معلم مدارس سنندج وی را تشویق کرد تا در کنکور دانشگاهها شرکت  کرده و در رشته فلسفه و روانشناسی دانشگاه اصفهان پذیرفته شود تحصیل در دانشگاه و کار شبانه روزی مشقت وار در غربت دورانی سخت از زندگی مرحوم قادرمرزی را رقم زد. او سرانجام در سال ۱۳۵۳ مدرک لیسانس را اخذ و در دبیرستانها و دانشسراهای سنندج به تدریس مشغول شد . 

فعالیتهای سیاسی

فعالیتهای سیاسی وی در رژیم سابق موجب شد تا سازمان امنیت ساواک وی را به جهت اظهاراتش در مورد قانون حجاب مورد فشار قرار دهد و مقاومت وی در برابر خواستهای ساواک آزار و اذیت وی را در پی داشت با آغاز انقلاب در ایران مرحوم ملا مسعود قادرمرزی به عنوان نخستین امام جمعه سنندج منصوب شد اما برخورد بی حد و حصر گروههای سیاسی وقت با وی موجب شد که ایشان از امامت جمعه استعفا و برای تربیت مدرسان دینی به تشکیل جامعه روحانیت در سرزمین مادریش راهی دهگلان شود. در مدت یکسال و اندی خدمت در این کسوت منشاء خدمات بسیاری شد که متاسفانه حسادت دوستان نا آگاه در این سالها موجبات بازداشت وی را در پی داشت . او  از پس این سالها دوباره به سنندج بازگشت و در دبیرستانها و مراکز تربیت معلم و دانشگاهها فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد.

آثار مرحوم قادرمرزی

اهتمام وی در ترجمه ستودنی است . او یکی از نخستین مترجمان معاصر حوزه دین است که نخستین ترجمه او به نام حجاب یا زینت بانوان در ۱۳۶۳ منتشر شد. عشق وعلاقه وافر به فقه امام شافعی سبب  آن شد که با اتکا به قدرت حضرت حق کتاب منهاج الطالبین تاءلیف امام نووی (رحمه الله)  که یکی از معتبرترین کتابهای فقهی و مرجع در مذهب امام شافعی (رحمه الله) است و دهها کتاب و شرح بر آن نگاشته شده را ترجمه و با زبان روان در دسترس مردم قرار دهد. کتاب ارشادالمسلمین مختصری از فقه شافعی، کتاب گامی به سوی بیداری اسلامی ، کتاب عقاید اهل سنت، کتاب راه سعادت در تربیت فرزندان، ترجمه کتاب فقه السیره به نام خورشید حقیقت ترجمه اشعار شواهد بیضاوی و شرح مشکلات آن، کتاب رهنمودهای آیینی و کتابهای کوچکی به نام راهنمای حجاج، گلچین اذکار امام نووی ، از جمله آثار این دانشمند روحانی است.

ماموستا ملامسعود قادرمرزی در سن ۶۳ سالگی در آزمون سراسری کارشناسی ارشد دانشگاهها شرکت نمود و در رشته فقه و مبانی حقوق پذیرفته شده   و پس از دو سال پژوهش و تحقیق در سال ۱۳۷۵ موفق به اخذ درجه کارشناسی ارشد با درجه عالی فقه و حقوق در دانشگاه تهران شد.

ابتلا به بیماری سرطان و درمانهای سخت و طاقت فرسا موجب شد توان این فقیه بزرگوار  برای ترجمه و تالیف کاسته شود.  با این حال عشق او به قرآن و حدیث نبوی در او چنان بود که او را بر آن داشت تفسیر جلالین را ترجمه و در دوران کسالت آن را به پایان برساند و آنرا به علاقمندان دین عرضه کند .

ترجمه و نشر تفسیر جلالین یکی از آرزوهای او بود که در سال ۸۵ به طبع چاپ آراسته شد. او در ادامه حیات گرچه سختی های سرطان بر او مستولی شده بود اما همچنان تلاش کرد تا آخرین لحظات زندگی با ترجمه در اختیار دین باشد. او در این روزها نیز به ترجمه کتاب احتفال نبوی همت گماشت که انشاالله به زودی چاپ می شود.

او سرانجام پس از مبارزه سخت با بیماری سرطان روز پنج شنبه ششم اردیبهشت ماه ۸۶ دیده از جهان فرو بست و به رحمت خدا پیوست.

یادش گرامی و روحش شاد

http://ghadermarzi.blogfa.com/

 

 

 

 

گردهمایی بزرگ قادرمرزیها در 18 مرداد 86

 

حاج ابراهیم قادرمرزی

گردهمایی بزرگ قادرمرزیها

گردهمایی بزرگ قادرمرزیها

گردهمایی بزرگ قادرمرزیها

گردهمایی بزرگ قادرمرزیها

گردهمایی بزرگ قادرمرزیها

مهندس اسعد قادرمرزی

دکتر محمود قادرمرزی استاد دانشگاه و مدیر برنامه - که تمام زحمات برگزاری گردهمایی را بر عهده داشت

 

ادامه نوشته

سخنان علی قادرمرزی در خصوص لزوم تاسیس بنیاد علمی فرهنگی قادرمرزی وانتخاب قانونی هیات مدیره

 

در پایان مراسم علی قادرمرزی به نمایندگی از جوانان به ایراد سخن در خصوص لزوم  تاسیس بنیاد علمی فرهنگی اجتماعی قادرمرزیها پرداخت.

ضرورت تاسیس و اهداف و برنامه های بنیاد:

۱-قادرمرز در گذشته وحال بواسطه شخصیتهای تاثیر گذار منشا علم ودانش بوده است.سرامد روستاهای منطقه بوده است.مشعل علم و دانش باید زنده نگه داشته شود و این بدون یک کار جمعی وهماهنگ امکانپذیر نیست.

۲- آسیبهای اجتماعی و فرهنگی همراه  پیشرفتهای صورت گرفته رو به ازدیاد میباشد. قادرمرز به تبع سایر مناطق احتمال از این طریق دچار مشکل گردد. که لازم است با استفاده از توان تخصص علمی پیشگیری  صورت گیرد.

۳-لزوم معرفی بیشتر توانمندیهای قادرمرز و معرفی چهرهای شاخصو الگو

۴ انجام نیاز سنجی های علمی و دقیق و اولویت بندی مسائل و مشکلات و ارائه راه حلهای علمی و کاربردی

۵- وجود تعداد زیاد فارغ تحصیل و توان بالقوه برای انجام کار

۶-انتخاب اعضای هیات مدیره براساس مشارکت تمام افراد

۷-حمایت از دانشجویان و دانش آموزان بی بضاعت از محل صندوق به صورت وام و بلاعوض

۸- مناسب سازی مدرسه روستا در ابتدای سال تحصیلی و انجام تعمیرات لازم

۹- تاسیس و تجهیز کتابخانه و خرید کتابهای آموزشی و کمک آموزشی

۱۰- برگزاری کلاسهای آموزش زبان و کامپیوتر

۱۱-کمک به ارتقا تحصیلی دانش اموزان

۱۲- ایجاد وحدت و همبستگی بیشتر بین روستا و بین روستا و شهر

۱۳ کمک به رشد فرهنگی منطقه

۱۴- ....

در خاتمه از زحمات و خدمات صادقانه دکتر محمود قادرمرزی بواسطه برگزاری این گردهمایی بزرگ خانواده قادرمرزی تقدیر تشکر نمود.

ادامه نوشته

سرهنگ محمدامین قادرمرزی پدری نمونه و اعضای فعال انجمن اولیا و مربیان استان و به نمایندگی از اولیا