مسعود الماسی

دانشجوی دکترای جغرافیایی سیاسی

سرانجام موضوع شهرستان شدن دهگلان در تاریخ دوم دی ماه به تصویب هیات محترم دولت رسید و در ۱۸ دی ماه با امضای ریاست جمهوری به استان کردستان ابلاغ گردید.

براساس ابلاغ وزارت کشور شهرستان دهگلان به مرکزیت شهر دهگلان از ترکیب دو بخش مرکزی به مرکزیت شهر دهگلان مشتمل بر دهستانهای حومه دهگلان و قروچای و ییلاق شمالی و بخش بلبان ابادومشتمل بر دهستانهای ییلاق جنوبی و سیس در تابعیت استان کردستان ایجاد می گردد.

جمعیت شهرستان دهگلان ۷۵۰۰۰ نفر می باشد.

بالاخره آرزوی دیرینه مردم دهگلان مبنی بر شهرستان شدن پس از بیست سال به تحقق پیوست و همه ما نسبت به این امر احساس خوشحالی کرده و خواهیم کرد. اما سوال این است که در صورت شهرستان شدن دهگلان چه گلی بر سر مردم منطقه زده خواهد شد؟  بر اساس اظهار نظر مسئولان استانی ارتقاء جایگاه اداری و افزایش بودجه دهگلان را نتیجه این امر  می دانند که اگر کمی با دقت به این موضوع بنگریم متوجه می شویم اتفاق خاصی در دهگلان نخواهد افتاد که مستحق شادی زایدالوصف ما باشد.

مگر در قروه چه خبر است که در دهگلان نیست؟

اتفاقا نه تنها یکی از دلایل عدم توسعه کردستان بلکه توسعه نیافتگی در کل کشور نیز زاییده همین نوع نگاه است. نگاهی مبتنی بر توزیع دلارهای نفتی و تضعیف بیش از پیش بخش خصوصی و فربه شدن ارگان های دولتی است. بهر تقدیرانشاا... که این ارتقاء میمون است در اینجا بر خود لازم می دانم بگویم که در صورتی این ارتقاء مستحق شادی است که در وهله اول توسعه انسانی را بدنبال داشته باشد.  یعنی بخش های آموزشی را هدف قرار دهد و اصلاح نماید بخصوص آموزش و پرورش و آموزش عالی و سپس توسعه در بخش خصوصی و بویژه  بخش کشاورزی را مطمع نظر قرار دهد. و با تقویت زیرساخت های لازم به توسعه بخش صنایع وابسته به بخش کشاورزی زمینه های توسعه بخش صنعت را مهیا نمایند. در این صورت است که مردم دهگلان احساس خواهند کرد که میان بخش بودن و شهرستان شدن می توان تفاوت قائل شد. زیرا ما معتقدیم پیش نیاز توسعه اقتصادی سیاسی توسعه انسانی است و توسعه انسانی نیازمند آموزش در مقاطع مختلف تحصیلی است که میوه آن را می توان افزایش مهارت در تمام ابعاد دانست. رویکری که توسعه اقتصادی را پیش نیاز توسعه  سیاسی می داند زیرا تاوقتی که مردم نگاهشان به سوی کرم مالی دولت مردانشان باشد امیدی به توسعه سیاسی نخواهد بود و تا وقتی که ما مردم با پوست و استخوان خود متوجه این مهم نشویم که برای توسعه همه جانبه باید خود دست همت بالا بزنیم توسعه ای اتفاق نخواهد افتاد .

و اما سوال آخر این است که آیا واقعا خرد شدن استانها و شهرستان ها منتهی به توسعه خواهد شد؟ یا نتیجه  عکس خواهد داد؟ به نظر می رسد در درازمدت این ویژگی تقسیمات سیاسی تمرکزگرا که دستورات را از رآس به قاعده ارسال می دارد و گرایش پیرامون به سوی مرکز برای دریافت اعتبارات بیشتر را موجب است. به دلیل رقابتهای بین بخشی ممکن است منتهی به ایجاد گلوگاههای خاصی شود که مستلزم مطالعه بیشتر است.

به نظر می رسد اینجا لازم است بگوییم سیر حرکت سرمایه و رفاه و نخبگان جامعه در سیستم متمرکز به سوی مرکزی سیاسی است و در این سیستم پیرامون همیشه نحیفت تر از مرکز است . پس به نظر می رسد وقتی توسعه روبه ما می کند که بر اساس برنامه چشم انداز بیست ساله تمرکززدایی در تمام ابعاد اقتصادی اجتماعی سیاسی فرهنگی و علمی رخ دهد در غیر این صورت به جرات می توان گفت توسعه ای در کار نخواهد بود. آیا اینگونه نیست؟